محمد بن حسين البيهقي

426

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بدارِ ملك 1 درآمد بسان جدّ و پدر * بكامِ خويش رسيده 2 ، ز شكر كرده شعار از آن سپس كه جهان سربه‌سر مر او را شد * نه آنكه گشت به خون بينىِ كسى افگار بزاد و بود 3 وطن كرد ، ز زانكه چون خواهد * كه قطره دُر گردد آيد او به‌سوىِ بحار 4 ز بهرِ جنبش گرد ، جهان برآمد شاه * نه ز آنكه تاش چو شاهان كنند سيم نثار خدايگان 5 فلك است و نگفت كس كه فلك * مكانِ ديگر دارد كش اندروست مدار ايا موفق بر خسروى 6 كه دير زييى 7 * بشكر نعمت زايد ز خدمتت بسيار از آن قبلِ كه ترا ايزد آفريد به خاك * ز چاكرانِ زمينِ است گنبدِ دوّار بر آن اميد كه بر خاكِ پات بوسه دهد * به‌سوىِ چرخ برد باد سال و ماه ، غبار درم ربايد تيغِ تو زانش در سرِ خصم * كنى به زندان وز مغزِ او دهيش زوار 8 اگر نديدى كوهى بگشت بر يك خشت * يكى دو چشم بر آن راهوارِ 9 خويش گمار شتاب را 10 چو كند پير در ورع رغبت * درنگ را چو كند بر گنه جوان اصرار نه آدمى است مگر لشكرِ تو خيلِ قضاست * كه بازشان نتوان داشت بر در و ديوار